دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد
سعادت آن کسی یابد که از تنها بگریزد
گفتی، تنها باش !شدم
گفتی، سرگردانی شایسته توست،سکوت کردم
گفتی، با کسی غیر از من مصاحبت نکن،نکردم
گفتی، سعادتمندت میکنم اگرغیر من با کس
دیگری همدل وهمساز نباشی.
همون شد م
گفتی ،کارهایی ناروا وناپسند نکن.نکرد م
با مرد م مهربون شو ومدارا کن .کردم
...پشت دوست ودشمن هیچ نگو، سخن چینی وهیزم بیارمعرکه نشو.نشدم
گفتی بسوز،اما اشکت درنیاد
ازدرون سوختم ودم نزد م
از درون آتشفشان بود م
گدازه ام تود لم موند و
رسوب شد.
دم نزدم
گفتم،خیلی تنهام.
گفتی عادت میکنی
وعاد ت کرد م.
دردلم آرزوها داستم
بر هیچ کدومش نکردم.
اعتنایی
تو که هستی که مراواله وشیدا کردی؟
دل صاب مرده من را توخودت جا کردی
اولین وآخرین عشقمی
ومن در کوی تو مجنونم ...
کلمات کلیدی: